الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
41
الخصال ( فارسى )
اولى هستيم زيرا در عرف عرب اگر كسى به ديگرى فرمان داد و او را الزام بكارى براى خود كرد ولى او حق مخالفت دارد و از اين رو فرمانش را مخالفت كرد در جوابش ميگويد آى فلانى من از تو نسبت به خود اولى هستم يا به تعبير ديگر ميگويد من آقاى خودم هستم و اين مقام به او حق ميدهد كه با خود هر چه خواهد بكند زيرا در حقيقت نسبت به خود صاحب اختيار و از ديگران اولى و احق است و كسى كه از خودش به او اولى است حق دارد با او هر چه خواهد بكند و نميتواند او را نافرمانى كند و با او مخالفت ورزد در صورتى كه حق اولويت ديگرى را تصديق دارد . پيغمبر « ص » بملت اسلام فرمود من از مؤمنان نسبت بخودشان اولى و احق نيستم ؟ همه بدان اعتراف كردند سپس بدون فاصله در دنبال آن فرمود هر كس را من مولى هستم على مولى است و بدين بيان اعلام فرمود كه مقصود از مولى همان معنائى است كه مردم اعتراف كردند كه آن حضرت از خود آنها نسبت به آنها اولى و احق است و چون در جمله هر كس را من مولى هستم مقصودش اين است كه نسبت به او اولى و احق هستم پس اين مقاله را بنص جمله دوم كه على مولاى او هست براى على « ع » ثابت كرده زيرا ما ثابت نموديم كه هيچ يك از معانى ديگر مولى نتواند در اين جمله مقصود پيغمبر ص باشد زيرا ما ثابت كرديم كه قصد معانى ديگر در اين جمله محال است براى آنكه معانى عبارت بود از مالك رقبه و آزادكننده بنده و آزاد شده و عمو زاده و عاقبت يا پس يا پيش چون هيچ كدام در موضوع جمله راجع به خود پيغمبر درست نيست بجمله راجع بعلى « ع » هم درست نباشد پس ميماند همان حق اطاعت و همين است كه پيغمبر آن را قصد داشته و چون اطاعت على بر همه مسلمانان واجب شد همان معنى امامت او است زيرا امامت از لفظ ايتمام بازگرفته شده و با آن هم ريشه است و ايتمام پيروى و اقتدا و اخذ بكردار و گفتار ديگرى است و معنى امام در اصل لغت عرب چوبه تيرى است كه بعنوان نمونه برابر خود ميگذارند تا همه تيرها را از روى آن بسازند و اندازه بگيرند چون طاعت على بر خلق واجب شد داراى مقام امامت است .